
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
<-PollItems->
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
![]() |
|
||
![]() |
![]() |
![]() |
نام شما : |
ایمیل شما : |
نام دوست شما: |
ایمیل دوست شما: |
تبادل لینک هوشمند .
barobaxe90.orq.ir
وبلاگ ما رو لینک کنید.در صورت وجود لینک ما در وب شما ، شما نیز اتوماتیک در این وب لینک میشوید..
بانک عکس و گرافیک
آموخته ام این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان.
اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم.
جمال و کمال و مال و جلال دلایل موفقیت هستند و مردم را به سمت یکدیگر می کشانند، ولی جاذبه هیچ کدام به اندازه سادگی نیست.
بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد ما چترمان خداست.
آموخته ام این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان.
اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم.
جمال و کمال و مال و جلال دلایل موفقیت هستند و مردم را به سمت یکدیگر می کشانند، ولی جاذبه هیچ کدام به اندازه سادگی نیست.
بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد ما چترمان خداست.
یه جایی که تا برسی ، میگن که دیره و برو
میگن اگه صداش کنی ، به قلب تو سر میزنه
چقدر صدات کنم خدا... بیا که پایان منه
تو گریه ی ستاره ها سر رو جاده ها می ذارم
نمیاد صدای پات رو به آسمون می بارم
من نشستم بعد پایان ، تو بیا منو شروع کن
شمعی تنها رو به بادم تو غروب من طلوع کن
پنجره ی امیدم رو ، روبه خدا باز می کنم
اونم منو نمیبینه ، گریه رو آغاز میکنم
تو التهاب گم شدن کسی به یاد من نبود
دنبال رد پای تو منو به انتها رسوند
افتادم از چشم خدا ، شکسته بال لحظه هام
تکیه کرده غم دنیا ، رو دل خسته ی تنهام
منم اون که مونده پاییز ، زیر بارون جدایی
تو منو ببخش ندارم جز تو هیچ کسی تو خدایی..................
نفرین …….چیست؟به چه درد ما می خورد؟چه کسانی میتوانند از آن استفاده کنند؟ کی می شود از آن استفاده کرد ؟
دل……….این یکی دیگر چیست؟ اینکه می گویند گاهی میتوان آن را شکست یعنی چه؟ چرا شکستنی است؟چه می شود که می شکند ؟
امید………مرا یاد هم کلاسیم می اندازد. شنیده ام چیز خوبیست اما نمیدانم "نا" چه بلایی بر سرش می آورد که همه را غمبرک میگیرد …
دلستر…….چیز خوبیست حداقل من از خوردنش لذت میبرم .البته مارکها دیگرش را نمی پسندم آدم را سرگرم میکند……..
گریه……..از دیدنش بر روی گونه ی جوری می شوم نمی دانم اما برام جالب است که آدمی که درونش به هم میریزد……….
یکی نیست به من بگه که تو داری چی کا ر میکنی چی مینویسی …….
(درسته کسی نیست بهت بگه چیکار میکنی یا چی مینویسی...اما نبود کسی واسه گفتن این مطلب دلیل خاصی تلقی نمیشه و بهتر بدونی بجای طرح سوالات وناتمامی جوابش وقتتو صرف شناخت توانایی خودت بکنی تا خودت بشی جواب واسه همه سوالای بی جواب تا اونوقت دیگه هیچ سوالی نتونه واست عرض اندام بکنه که تو بخوای طرحش کنی یا دنبال جوابش باشی ....)
شما نظرتون چیه؟؟؟
آمده ام برای سوختن و سوزاندن دلهایی که با اشک و التماس برای دیدنم چه دعاها که نمی کنند و تنهایی هایی که نمی کشند.آمده ام برای غریب بودن و غریبانه زیستن و چه دور است از من همه آنچه که از تو به حافظه گریخته از دستم سپرده ام و اکنون تنها دلخوشی لحظه های بی تو ام،همان خاطرات هزارساله ایست که ادامه این مسیری که حتی نمی دانم به کجا می کشاندم را سهل میکند.برایت میسوزم و میگریم و پر میشود از اشک گونه هایم.کاش دستان مهربانت را بر صورتم میگذاشتی که دستی به مهربانی دستان خداییت ندیده ام.به دادم برس که خواهم مرد.تو را به مادر بودنت به دادم برس.....
دوباره میخواهم بنویسم و غفط نوشتن میتواند مرا ار آشفتگی دنیای لرزانم که دیگر جایی برای ماندن ندارد نجات دهد.میخواهم از همه بغض های نترکیده ام بنویسم.بغض هایی که اگر بشکنن اعتراظیست در برابر دنیای خودم.کاش دنیایم را اینگونه نمی ساختم که حالا وادارم کنندکه به جرم خالی بودنش ویرانش کنم .من دنیایم را دوست دارم.من دنیایم را خالی دوست دارم.آخر به چه زبانی بفهمانم دنیای من همین دنیایی است که چشمانتان نمیبیند.من دنیایم را دوست دارم.سهم من از همه زندگیم همین دنیای خالی من است و باز هم آن را دوست دارم و برای خالیتر شدنش چه کارها که نمیکنم.دنیای من شیشه ندارد.در دنیای من شکستنی در کار نیست.دنیای من سنگ ندارد.هیچ بنایی در آن نمیبینی.دنیای من همین قلب خالیم هست که لحظه به لحظه میتپد و آنها فقط تپیدنش را میبینند.دنیای من پر از چیزهایی است که مردمان شما نمیبینند. نویسنده : یک آشنا
::Theme By Pichack.Net::